جعفر شهرى باف

81

طهران قديم ( فارسى )

مرد هى پايش را از خط بيرون گذاشته تو ميگذارد ، و وقتى زن به پيش شوهر برگشته تف به صورتش مىاندازد كه با اين شهامت و غيرتت دست مرا گرفته دور بيابانها راه انداختى ؟ ! ميگويد حرف نزن كه پدرى از او درآوردم كه به داستانها بياورند ! همانوقتى كه با تو بود و تو داد ميزدى ، من اينجا پشت هم پايم را از خطى كه دورم كشيده بود بيرون و تو ميگذاردم ! كه در اينجا بايد ديد ضرب‌المثل ( پا از خط ، يا خيط بيرون گذاشتن ) از آن ساخته شده ، يا نمايشنامه از آن برداشت شده است . نمايش جمشيد خان اين نمايش هم در تنبيه مردان پيرى بود كه زن جوان اختيار ميكنند و ارباب و آقاهائى كه نوكر و پيشكار و خدمتكار جوان در خانه نگاه ميدارند ، يا زن خود را با جوانتر از خويش آشنا ميسازند ، كه اينجا شوهر همان حاجى كذائى بود كه در اين گونه تقليدها رل نقش اول را بازى مينمود . پيرمردى افتان و خيزان و عصا زنان كه هر عضو بدن خود را به صورتى ميجنباند و هنگام ورود به صحنه رنگ ( مئو ) : « رام - رام - رام - رام‌رام را رام رام » برايش گرفته شده كج و كوله وارد مجلس ميگرديد ، و زن جوانى باسم منيژه ، يا گل اندام گرفته بود كه اين زن با جوانى بنام جمشيد خان رابطه پيدا كرده بود و ( سياه ) هم در اين وسط با ساده‌لوحىها و خوشمزگىهايش رابطهء آنها را ماست مالى مينمود . گاهى اين جمشيد خان به صورت طبيب و حكيم‌باشى و وقتى به شكل جن‌گير و رمال و مانند آن كه هر روز زن حاجى بيكى از آنها احتياج پيدا مينمود درميآمد كه به دستور خانم ، يعنى منيژه يا گل‌اندام ، حاجى به دنبالش فرستاده به اين احوال كه اگر زن حاجى مريض شده طبيب ميخواست خودش نشانى حكيمى را ميداد كه تازه از فرنگ آمده معجز مىكند و جمشيدخان يا بيژن آقا به صورت خارجيان كلاه شاپو بسر نهاده كراوات زده ، عينك پنس به چشم نهاده ، تعليمى ظريف بدست گرفته با كيف طبابت ميآمد ، و اگر جن زده شده بود ، جن گيرش را كه نشانى داده بود ، با ريش بزى و قبا و كلاه دراز كه دور كلاهش شال بسته ، عبا بدوش افكنده ، نعلين پوشيده بود ، با وسائل جن‌گيرى ، مثل طاسى برنجى كنده كارى شده و آيينهء كوچكى كه رويش چيزهائى نوشته شده بود و مقدارى خرت و پرت ، مثل جانور خشك شده و چند طلسم و كتاب و شيشه و بطرى و چند جور دودكردنى ميآمد ، و نوع معايناتشان